|
چیزها دیدم چیزها شنیدم اما همچنان به راهم ادامه می دهم تا شاید به مرگی برسم که سالهاست در جستجویش هستم!!! مرگی که مرا آرام سازد و روحم را به پرواز در آورد مرگی که عشق را لمس کند مرگی که تهی از زندگی باشد و شاید رستگار شوم و خوشبخت!! + یکشنبه بیست و پنجم آذر 1386ساعت1:7 توسطپارمیدا |
مدتیست شعر برایم غریب است واژه ها نا آشنایند و احساس زیر زبانم نیست! نمی دانم از چه بگویم از تو از نبودنت یا از نگاهی که سالها پیش برایم زیبا بود! اینها دیگر غریب اند! من دیگر قصه نخواهم گفت سکوت می کنم و می نگرم به قصه زندگی تا به پایان برسد!!! ... .. + جمعه دوم آذر 1386ساعت22:21 توسطپارمیدا |
|