|
رفتم زیر بارون گریه کردم آرزو کردم ( امشب شب آرزو هاست) بعد از مدت ها آرزو کردم خیلی وقت بود آرزو کردن گناه بود خیلی وقت بود آرزو کردنو از یادم برده بودم خیلی وقت بود که بدبخت تر از اونی بودم که آرزو داشته باشم یا آرزو کنم اما امشب عهدمو با خودم شکستم عهد آرزو نکردن حتی آرزوی مرگ قرار بود نه آرزویی داشته باشم نه امیدی.. که بمیرم!! اما امشب دیدم آرزو دارم آرزوی مرگ نه! آرزوی کسیو که خیلی دوسش دارم .... .. + جمعه بیست و نهم تیر 1386ساعت1:47 توسطپارمیدا |
خاطراتم را می دوزم تا عکس نوشته ای شود از من و تو..!!
+ پنجشنبه بیست و هشتم تیر 1386ساعت3:1 توسطپارمیدا |
قصه من و تو: ...یه نگاه قصه بعد از نگاه هنوز قصه دستان من و تو شروع نشده بود قصه ورق خورد قصه خیانت ..آغاز قصه بخشش به قصه خیانت خاتمه داد! اینجاست قصه دستان من و تو قصه اشک و آغاز قصه ای بی انتها قصه عشق من و تو و هنوز قصه تمام نشده و تمام نمی شود ... + پنجشنبه بیست و هشتم تیر 1386ساعت2:37 توسطپارمیدا |
- به کجا می رسیم؟ - به ناکجا آباد به اوج ملکوتی عشق به آنجا که سکوت٬ فریاد ناگفته هاست به آنجا که قصه عشق من و تو شروع می شود می رویم و می رویم و می رویم تا برسیم به نقطه برخورد عشق و جنون به آنجا که زمان و مکان در هم می شکند و واژه ای می سازد به نام عشق!! ... .. + دوشنبه بیست و پنجم تیر 1386ساعت16:32 توسطپارمیدا |
من عشق را دیده ام می دانم چه رنگیست می دانم از چه جنسیست از جنس غم است رنگش آبی! سکوت را فریاد می زند نگاه را آشفته می سازد مرده را زنده! خلوتی است٬ تاریک تنهایی٬ قانونش و اشک٬ جنونش! عشق در دور دست هاست عشق یه بازی نیست عشق زندگی ست آغازیست از تجلی نگاه! عشق بندی ست از آغاز به پایان از تولد به مرگ عشق ٬ شبه مرگ است! مرگ چه زیباست خدا را دیدن او را شنیدن برایش گریستن! عشق٬ دیوانگی ست در عشق می توان شعر سرود می توان واژه ها را شست داستان ساخت مجسمه را طواف کرد خدا را بوسید در عشق او نیست من هست و تو در عشق می توان خون بارید در عشق می توان کشت می توان مرد می توان عاشق شد! ... .. پ.ن: نیم نگاهی به چند؟ + شنبه شانزدهم تیر 1386ساعت15:8 توسطپارمیدا |
شاید نتوان عشق را دید بوسید بویید حس کرد شاید نتوان عشق را فهمید شاید عشق نیست شاید عشق یک اتفاق است شاید عشق زائده تخیل است شاید بتوان عشق را از یاد برد شاید عشق ساختگی است شاید عشق سوختن نیست ساختن هم نیست اشک ریختن نیست غم نیست قلب آشفته و دل نگران نیست شاید عشق یه بازیه اما اگر عشق این طور - که گفتم - نیست! من عاشقم!! + جمعه پانزدهم تیر 1386ساعت4:17 توسطپارمیدا |
می خوای بهم بگی دوسم داری تو دروغ گویی شده آسون واسه تو ... .. + یکشنبه دهم تیر 1386ساعت0:54 توسطپارمیدا |
چه دیوانه وار رفتی و من اینجا در سکوت لحظه ها و سیاهی غم با مرگ برابری می کنم!! + شنبه دوم تیر 1386ساعت15:37 توسطپارمیدا |
|