|
می دانم عاقبت بدبختی است و نه بیش تر! باز هم می روم تا بدبختی را نزدیک تر کنم و پایان ترازدی را سرخ تر!! + سه شنبه بیست و نهم خرداد 1386ساعت19:57 توسطپارمیدا |
او فرشته ای بود از جنس خدا! با نقاب انسانی که می فهمید روح را دیری پیش او را فهمیدم! پیراهنش بوی یاس می دهد صدایش بوی صداقت نگاهش بوی عشق! شب که میشود با کوله باری از عشق ٬ واژه ٬ اشک می روم زیارت می روم زیارت فرشته ای از جنس خدا! مجسمه اش را طواف میکنم اشک میریزم عاشقانه! و شعر می نویسم عارفانه! دست هایش را بو میکنم افکارش را ادراک نگاهش را اثبات! می نویسم او فرشته ای است از جنس خدا! می نویسم دوستت دارم! اینبار اما احساس حقارت و پوچی دوستت دارم برابر او! برابر اویی که فرشته است! کاش بزرگتر از اینا بودم کاش همانند او بودم کاش فرشته ای بودم که در می آمدم در سجده فرشته ای از جنس خدا!! + دوشنبه بیست و یکم خرداد 1386ساعت0:39 توسطپارمیدا |
سادگی اشتباه من بود عاشقی آره این راه من بود ... .. + شنبه نوزدهم خرداد 1386ساعت16:24 توسطپارمیدا |
من زیر قولم نزدم... نمیزنم و نخواهم زد!! تو مال منی و من مال تو!! برام هیچی مهم نیس... فقط تو مهمی!! پ.ن: دوست دارم + پنجشنبه هفدهم خرداد 1386ساعت15:55 توسطپارمیدا |
یه روزی یه قولی دادم با هزار امید و آرزو به یکی که خیلی دوسش داشتم می خواستم رو قولم باشم رو همون قول سرنوشت ساز همون قولی که من و اونو به هم گره میزنه اما نشد امروز می خوام بزنم زیر قولم و گره رو باز کنم من نمیخوام اما مجبورم یعنی اون مجبورم کرد.. حالا همه چی تموم شده!! پ.ن: دیگه بسه دروغ دیگه بسه سرود همه می دونن که منو چشم بسته فروخت!! پ.ن: ۱۳/۳/۸۶ ...دیگه فراموشت می کنم...تو هم همین کارو بکن + یکشنبه سیزدهم خرداد 1386ساعت17:50 توسطپارمیدا |
شاید زندگی همینه انتظاری ندارم!! اما کاش نبودم تو این دنیای محدود و مادی کاش من بودم و تو نه کس دیگه کاش یه عالمه دیوار بین ما نبود اونم به دست یکی دیگه کاش اون بندها پاره میشد کاش خدا منو دوست داشت کاش یه ذره به حرفام گوش میداد کاش آدما منو درک می کردن عشقمو خودمو تو رو..!! کاش هیچ کی نبود من بودم و تو!! کاش ..یکی بود یکی نبود غیر از خدا من بودم و تو! من وتو! همین ... ..
+ یکشنبه سیزدهم خرداد 1386ساعت0:47 توسطپارمیدا |
تازگی ها نمیدونم چی بنویسم اون احساسم قابل بیان نیست نمیدونم چرا... ...فقط می تونم بگم خسته تر آشفته تر بدبخت تر و غمگین تر از این حرفام... پ.ن: دیشب یه عالمه گریه کردم.. پ.ن: امیدوارم رو حرفای دیشبت باشی...(نریا..!) + جمعه چهارم خرداد 1386ساعت23:31 توسطپارمیدا |
|