تبليغاتX
Shade Silent




















Blog . Profile . Archive . Email . Design by .


Shade Silent

دلم گرفته

از همه نا مهربانی ها...

از همه نا برابری ها...

از همه تحکم های نا بجا...

از همه "هیس" ها...

می خواهم فریاد بزنم برای

آرمان...آزادی...تفکر

می خ.ا.ه.م...

نوشته شده در پنجشنبه پنجم آذر 1388ساعت 18:44 توسط پارمیدا| |

باز هم من

باز هم تو

باز هم یک قهر بچگانه و عاشقانه!

اما اینبار این قهر کران نداشت!!

بی کران و بی نهایت...

نوشته شده در دوشنبه ششم مهر 1388ساعت 18:43 توسط پارمیدا| |

جلوی در وایستادم

با یه عده آدم داریم حرف می زنیم و می خندیم!!

ـ خیابون نسبتا خلوته ـ

تو با دو نفر رد میشی...

کلاه گذاشتی

سنگینی نگاتو حس می کنم

سعی می کنی نفهمم زل زدی به چشام

سعی می کنی نفهمم عاشقی!!

می فهمم

منم سعی می کنم نفهمی عاشقم

نفهمی دیوانه وار نگات می کنم!!

می فهمی

لبخند می زنی...

لبخند تلخ جدایی!!

از همون لبخند هایی که

- وقتی بهت گفتم تموم -

زدی!

 

نوشته شده در پنجشنبه دوم مهر 1388ساعت 23:31 توسط پارمیدا| |

روزگار غریبی ست!!

من می نویسم برای تو

و تو می خوانی برای او!!

من اشک می ریزم در خلوت خود

من دیوانه ام برای تو!

و تو قهقهه می زنی از سر دلخوشی

و من را دوست خطاب می کنی

و نمی دانی چه رنجی می کشم از این تناقض!!

و تو در خیال خود آرام و منطقی فکر می کنی

و درباره احساسات پاکم به من گوشزد می کنی!!

ای زیباترین دلشوره ام

و آشفته ترین رویایم

تو نمی دانی که من بی تو

یک پایان تلخم و بس!!

...

..

پ.ن: از دفترچه ی خاطرات محو شده ی ۳ سال گذشته!!

پ.ن: یادته یه بار دیگه ام صدات کردم

" ای آشفته ترین رویایم

و زیبا ترین دلشوره ام" ؟

هنوز برایم همانی...

نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم شهریور 1388ساعت 22:17 توسط پارمیدا| |

و اینبار تراژدی کنکور

و کتاب نخواندن!!

نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم شهریور 1388ساعت 21:18 توسط پارمیدا| |

بازگشتی به اکنون

اینبار شاید با یه بغل دل تنگی

...

..

پ.ن: من همانم... فقط شاید دیگر نخندم!!

نوشته شده در دوشنبه شانزدهم شهریور 1388ساعت 21:24 توسط پارمیدا| |


Design By : Night Skin